قاين در گذرگاه نظر سياحان
قاين در گذرگاه نظر سياحان
سيد عباس احمدي
آگاهي از گذشته تاريخي و کيفيت زندگي مردماني که سالها قبل از ما در يک منطقه زندگي مي کرده اند از اهميت بالايي برخوردار است اين آشنايي مي تواند ضمن روشن ساختن پيشينه فرهنگي و اجتماعي گذشته گان و محل زندگي آنها در جهت ساختن اينده بهتر مفيد واقع شود. انسانهايي که با داشتن مشترکات زياد از قبيل تاريخ فرهنگ خاطرات سياسي محل زندگي نحوه معيشت و به عنوان ساکنان يک شهر يا منطقه شناخته مي شوند و از آنها تحت نام مردم بومي آن منطقه ياد مي شود به نوعي تحت تاثير سرنوشت مشترک نيز قرار مي گيرند که اين موضوع به نوبه خود مي تواند سازنده مفهوم اراده جمعي باشد .آنها مي توانند با اطلاع از پشتوانه غني فکري و فرهنگي وبا ايجاد اراده جمعي با انگيزه بهتر و شکل منطقي تري در جهت آباداني وعمران منطقه خود تلاش کنند و بستر مناسبتري را براي زندگي آيندگان فراهم کنند
ايران، مهد تمدن و سرزميني تاثيرگذار در زندگي مردم شرق و حتي کشورهاي غربي بوده است. بسياري از محققان و دانش پژوهان در مطالعات خود به تاثيراتي که فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي با گستره وسيع و نفوذ عميق خود در ملل مختلف داشته است اشاره کرده اند و ابعاد زيادي از آن را مشخص ساخته اند. به عنوان نمونه پروفسور ژان گاتمن دانشمند برجسته اروپايي پا را فراتر نهاده و در اين مورد مي گويد :
ايران مي بايستي بخشي از جامعه انساني " باختر" جهان بشري شمرده مي شدو من گمان دارم همين برداشت چيزي بود که اسکندر کبير مقدوني، شاگرد ارسطو که به همين دليل در راستاي آيين بزرگ فلسفي باختر بود در ايران يافت و همين انگيزه بود که تا آن اندازه توجه اش را جلب کرد که مي خواست ساختاري مسالمت آميز و بر اساس همکاريهاي چند مليتي ميان ايرانيان يونانان در درون امپراتوري بزرگي که او مي خواست پديد آورد.
پروفسور ايليف يکي ديگر از دانشمندان باختر زمين در مورد نقش و تاثير مردمان ايران باستان در تمدن بشري اين گونه اظهار نظر مي کند:
با توجه به نقش بزرگي که انسان آريايي در تاريخ جهان داشته است اصل و ريشه ما (باز ماندگان آنان ) و سرزميني که گهواره نژاد ما بوده است چه بيگانه مي نمايد. دور نماي گسترده شهروندي ايراني که نياکان ما از آن بر خاسته اند و شکوفا شدند به فاصله ماه از زمين براي اين فرزندان دور مي نمايد.
در پهنه فلات ايران نيز مناطق مختلف بر اساس ويژگيهاي جغرافيايي و تاريخي و استعدادهاي طبيعي و فرهنگي هر کدام سهم مشخصي از ايجاد و پويايي تمدن ايراني-اسلامي به عهده داشته اند. در اين ميان منطقه قهستان که امروزه شامل نواحي خراسان جنوبي مي شود نقش قابل توجهي ايفا کرده است. کنکاش در متون قديمي و تاريخ مکتوب و شفاهي اين منطقه و همچنين بررسي آثار جهانگردان مختلفي که از اين مسير عبور کرده اند اين اهميت را به خوبي نشان مي دهد. ما در اين نوشته برآنيم تا به برخي از نظرات و مطالبي که مورد توجه برخي سياحان و نه تمام آنها، قرار گرفته آنهم به صورت اختصار بپردازيم تا از اين طريق قدمي هر چند کوتاه در جهت روشن شدن پيشينه تاريخي و فرهنگي اين منطقه برداشته شود. حمدا... مستوفي جغرافيدان بزرگ ايراني در کتاب نزهه القلوب قاين را از اقليم چهارم مي داند. وي ضمن محاسبه طول جغرافيايي نسبت به جزاير خالدات و عرض جغرافيايي نسبت به خط استوا در مورد اين شهر چنين مي گويد:
شهر بزرگ است و حصاري محکم دارد و چند کاريز آب در اندرون شهر در زير زمين چنانچه در بيشتر خانه ها سردابها ساخته باشند و از قاين به هر شهر ولايت قهستان غير از ترشيز و طبس گيلکي بيست فرسنگ راست باشد و هواي معتدل دارد و حاصلش غله و ميوه و زعفران بسيار باشد واکثر مردم آن شهر سپاهي باشند و همه کس را آلات حرب مهيا باشد و در هر وقتي که چهل روز از تابستان مي گذرد زراعت مي کنند ودر اول قوس مي دروند و حاصل بسيار دارد و آنرا جوي ترش خوانند و بر چهارپايان به غايت سازگار باشد و نيک فربه شوند و دلچک سخره ]دلقک [سلطان محمود سبکتگين از آن شهر بوده است. قلعه در حصاري محکم است و چشمه آب جاري بر بالاي آن قلعه است حاصلش غله و عناب بسيار دارد و ميوه و انگور کمتر باشد.
حمدا... مستوفي در قسمت ديگري از کتابش به محاسبه فاصله شهرهاي مهم ايران آنزمان تا مکه معظمه مي پردازد. شهرهايي که او اين محاسبه را در باره آنها انجام داده است عبارتند از : سلطانيه، تبريز، ري، اردبيل، همدان، کاشان ، اصفهان ، سمنان ، قاين ، نيشابور ، تفليس ، مرو ، قم ، سبزوار ، يزد ، قزوين ، شيراز ، نيريز و هرمز. همانطور که ملاحظه مي شود از ميان شهرهاي شرقي و جنوب شرقي ايران تنها شهري که مورد توجه او قرار مي گيرد قاين است که به اعتقاد وي در فاصله 480 فرسنگي مکه قرار گرفته است.
حکيم ناصر خسرو قبادياني در سفرنامه معروف خود چنين مي نگارد:
23 شهر ربيع الاخر به شهر قاين رسيديم. از تون تا آنجا هجده فرسنگ مي دارند اما کاروان به چهار روز تواند شدن که فرسنگهاي گران است. قاين شهري بزرگ و حصين است و گرد شهرستان خندقي دارد و مسجد آدينه به شهرستان اندر است و آنجا که مقصوره است طاقي عظيم بزرگ است چنانکه در خراسان از آن بزرگتر نديدم و آن طاق نه در خور آن مسجد است و عمارت همه شهر به گنبد است و از قاين چون به جانب مشرق بروند به هجده فرسنگي زوزن است و جنوبي تا هرات سي فرسنگ است.
ناصر خسرو قريب يک ماه در قاين مي ماند و در اين مدت با ابو منصور محمدبن دوست که عالم زبردستي بوده است به بحث و گفتگو در مورد عالم هستي مي پردازد.
شايان توجه است که ناصر خسرو با به تصوير کشيدن شهر قاين در تقريبا هزار سال پيش از وجود مسجد آدينه و خندق و عمارت و...در شهري بزرگ و حصين خبر مي دهد که احتمالا با شهرهاي بزرگ و معروف آنزمان ايران برابري مي کرده است و شايد کمبود اسناد و کتب تاريخي دليل عدم توجه به جايگاه واقعي اين شهر و منطقه در گنجينه تاريخ ايران باشد.
شهاب الدين ياقوت حموي در کتاب معجم البلدان مي گويد :
قهستان معرب کوهستان است که معنيش موضع جبال است و در وقت نسبت بسا باشد که با انداختن واو تخفيف داده شود و گفته شود قهستاني ]کهستاني[ و اغلب شهرهاي عجم خالي از اين اسم نباشد. اما مشهور بدين اسم قوهستاني است که يکي ازحدودش متصل به نواحي هرات است و همين گونه کشيده شود تا متصل شود به نزديک نهاوند و همدان و بروجرد و همه اين جبال بدين اسم ناميده شود، لاکن مشهور همان جبال است که مابين هرات و نيشابور واقع است و اکثر آنچه بدين نسبت است که قهستاني که گويند منسوب به همين موضع است و آن ولايت برد است.
مارکوپولو جهانگرد مشهور ونيزي در مسافرت خود به مناطق شرق ايران چنين مي نويسد:
پس از ترک کوهبنان بايد هشت روز در بياباني خشک سفر کنيم .هيچ گونه گياهي در اين سرزمين نمي رويد و اگر آبي هم يافت شود تلخ است پس مسافرين ناگزيرند که آب مورد احتياجشان را با خود بر دارند . حيوانات مجبورند از هر آبي که يافت مي شود بنوشند به همين دليل صاحبانشان مقداري آرد به آب مي افزايند تا مزه آن دگرگون شود پس از هشت روز به ايالت " تون و کاين " مي رسيم که در مرزهاي شمالي ايران قرار دارد و داراي شهرها و دژهاي مستحکمي است . در اطراف اين مکان دشت پهناوري است که در آن درخت ويژه اي به بار مي آيد که مسيحيان به آن " درخت خشک " مي گويند . درختي است بلند و قطور که برگهايش در قشمت بالا سبز و در قسمت پايين سپيدرنگند . ميوه آن گلوله اي است شبيه به ميوه شاه بلوط چوب آن خيلي محکم و رنگش متمايل به زرد است . تا صد مايل هيچ گونه درخت ديگري يافت نمي شود. مردمان بومي مي گويند که در اين ناحيه جنگ سختي بين اسکندر و داريوش در گرفت. شهرهايش آبادند و همه گونه وسايل آسايش در آن يافت مي شود. آب و هوايش همگون و مردمش مسلمان و زيبايند. به ويژه زنهايشان که در ديده من زيباترين زنان جهان مي آيند.؟
در سفرنامه مارکوپولو از ايالت قهستان به عنوان تون و کاين نام برده شده که احتمالا اين دو شهرهاي بزرگ آنزمان اين منطقه محسوب مي شدند. تون که شهرستان امروزي فردوس را شامل مي شود از قديم الايام داراي رابطه نزديک فرهنگي و تجاري با قاين بوده و امروزه نيز با توجه به همسايگي اين دو شهرستان مردم اشتراکات زيادي را از جهت فرهنگي و ارتباطي با همديگر دارند.
دکتر بلو که در سال 1872 ميلادي از نواحي جنوب شرقي ايران بازديد کرده قاين را با ارتاگواتا کاخ سلاطين سابق ايراني منطبق نموده است. کورتيس مي گويد که سيزده هزار نفر از مدافعين ارتاگواتا از بالاي ساختمان بزرگ و کوه مرتفعي با سپاه اسکندر جدال مي کردند و احتمال مي رود مراد از ساختمان مزبور همين قلعه کنوني ]قلعه کوه[ باشد. ارتاگوانا يا ارتاگوان خيلي شبيه به هرات و قاين تلفظ مي شود و به ظن قوي کلمات اخيرالذکر در اصل همان ارتاگوان بوده است. خلاصه اگر بالفرض قاين همان ارتاگوان باشد به طور قطع اسکندر از طريق شاهکين و درخش به طبس رفته است.
در کتاب جغرافياي تاريخي خراسان از نظر جهانگردان، در مورد سفرهاي مک گره گور چنين آمده است :
مک گره گور که چهار سال پس از دکتر بلو به قاين و بيرجند رسيده هيچ کدام از اين دو شهر را زيبا نديده است. وي تعداد خانه هاي شهر قاين را هشتصد باب ضبط کرده و با آن که قاين را به واسطه باغ هاي خرم اطراف شهر " از دور خوش منظر " دانسته است آنجا را شهر کوچکي خالي از هر گونه زيبايي مي داند.
ژنرال سرپرسي سايکس در دهه هاي پاياني قرن نوزدهم ميلادي در مورد سياحتهاي خود در خاور ايران مي نويسد:
روز اول آوريل مار بزرگي که در سيستان به منزله منادي و طلايه دار بهار است مشاهده شد و ما خوشوقت بوديم که سيستان را ترک گفته عازم ناحيه مرتفع قاين مي باشيم. وي در قسمت ديگري از سفرنامه اش ادامه مي دهد: پس از عبور از آبادي کوچک " کلات کساب " طولي نکشيد که باغات بيشمار قاين و مسجد جامع آن که خيلي بد قواره ساخته شده است و شبيه کارخانه است در مقابل پديدار گشت. قاين با درختان فراوان خود پس از بيرجند که فاقد درخت است براي مسافر زياده از حد فرح انگيز و نشاط آور مي باشد. سايکس سپس در مورد قاين مي نويسد: قاين در حدود چهار هزار نفر جمعيت دارد که اکثر آنها سيد و از اعقاب پيغمبرند و با اينکه در وادي حاصلخيز ي سکونت دارند به اتکاي محصول زعفران و ابريشم محل به کار ديگري نپرداخته و خود را از چنگال فقر و مسکنت نجات نداده اند. همچنين سايکس در اسدآباد که بوده در مورد قاليهاي بافت قاين مي نويسد: در اين محل به قافله اي که مال التجاره آن قالي بود و از قاين مي آمد تصادف کرديم و من يک فرد قالي که الوان لاکي و لاجوردي آن بي نهايت زيبا و جالب توجه بود و هفده فوت و چهار اينچ طول و يازده فوت و ده اينچ عرض داشت به يازده پوند ابتياع نمودم.
در سفرنامه کلنل ييت به ايران و افغانستان از قول وي چنين آمده است: در نوغاب از طرف نماينده حاکم در قاين و هشت سوار که توسط وي براي همراهي ما فرستاده شده بودند استقبال شديم.وي سپس چنين ادامه مي دهد: شهر قديمي قاين از چند خانه محقر و محصور به ديوار گلي تشکيل شده بود. حال آنکه بازارمسجد مدرسه و قسمت اعظم شهر در بيرون از اين حصار قديمي قرار داشت. از ميان بازار گذشتيم. در طرفين آن جزچند دکان رنگرزي و کفشدوزي چيز ديگري به چشم نمي خورد فقط مسجد بود که از ساير ساختمانها بلندتر بود و مطابق نوشته اي که بر روي سنگ سردر آن خوانده مي شد بناي آن متعلق به سال 1368 ميلادي بود. در طول ده سال گذشته بازار ابريشم کم کم از رونق افتاده و جاي خود را به تجارت زعفران داده بود. علت اين امر بالا رفتن روز به روز بهاي زعفران بود که کشت آن سال به سال افزايش مي يافت.... اکثر ساکنين شهر را سيد ها و ملاها تشکيل مي دهند که هر دو گروه در ايران جزو طبقه کارکر محسوب نمي شوند و به جز هدايت و ارشاد مردم در امور ديني کار مهم ديگري ندارند.
کلنل ييت در ادامه چنين مي نويسد: از تپه هاي واقع در جنوب شهر بالا رفتم تا از خرابه هاي قلعه قديمي ديدن کنم ديوارها تماما از سنگ و ساروج ساخته شده و فضاي نسبتا بزرگي را احاطه کرده بود. از فراز تپه ها در قسمت شرقي شهر قلعه اي کوچکتر و شبيه به همين قلعه وجود داشت که قلعه دختر خوانده مي شد. جاي پاي بز کوهي و قوچ را در راه ديديم اما اصلا به اين حيوانات بر نخورديم. پديده عجيبي که در بالاي تپه نظر مرا به خود جلب کرد چاهي بود که از درون آن بخار آب گرم خارج مي شد. در نتيجه علي رغم سرماي بيش از حد منطقه که شب گذشته به 12 درجه زير صفر مي رسيد در اينجا فضايي شبيه به يک گلخانه پديد آمده بود به نحوي که صخره ها کاملا مرطوب و پوشيده از خزه و ديگر رستني ها بود.
نويسنده کتاب جغرافياي تاريخي خراسان به سفر ژوزف ولف به خراسان اشاره مي کند و چنين مي نويسد: در عهدي که ژوزف ولف از قسمت شرقي خراسان عبور مي کرد قاين يکي از نواحي بسيار آباد آن ايالت بود. اين شهر مانند بسياري ديگر از مراکز حاشيه کوير لوت و دشت نا اميد از دست اندازيهاي اقوام مهاجم ايمن ماند. قاين که امروزه ما آن را مهمترين مرکز کاشت زعفران مي دانيم از دوره هاي بسيار کهن قرارگاه مردان دليري بود که از راه شمشير زني و کمانکشي روزگار مي گذراندند. در بخش ديگري از اين کتاب به وقايعي که در زمان سفر ولف اتفاق مي افتد پرداخته شده و چنين نگاشته شده است: بيرون مشهد هنگام سفر ولف فتنه خوانين به کلي خوابيده بود و فقط ناحيه قاين هنوز در برابر قدرت والي سر تسليم فرود نمي آورد. همزمان با حرکت دکتر ولف به به سوي بخارا ميان امير اسدا... خان بيرجندي خان قاين (يعني تنها کسي که در برابر لشکريان نائب السلطنه عباس ميرزا پايداري ورزيده بود) و قواي آصف الدوله جنگ در گرفت. اين زد و خوردها که به پيروزي آصف الدوله انجاميد چندين ماه ادامه داشت و به عقيده ولف مهمترين عاملي که شکست امير اسدا... خان را مسلم ساخت وقوع زلزله اي بود که بر اثر آن هزاران تن از مردم ناحيه قائنات به هلاکت رسيدند. نويسنده اين کتاب از قائنات به عنوان سرزمين جنگاوران باستان ياد مي کند و چنين ادامه مي دهد: در حدود پنج سده و نيم يعني از سفر مارکو پولو جهانگرد ونيزي تا ديدار دانشمند خاور شناس روسي خانيکف از ناحيه شرقي ايران ظاهرا ويژگيهاي اخلاقي مردم اين ناحيه هنوز هيچ تغييري نکرده بود زيرا به گفته خانيکف در دوراني که خراسان دچار آشوب و ناامني بود حکمرانان قاين هميشه سواران جنگي قابلي در اختيار کاروانها مي گذاشتند و مسافران را تا سرحد کرمان بدرقه مي کردند. بدبختانه پي بردن به پيشينه تاريخي اين ناحيه به واسطه فقدان مدرکها و سندهاي لازم ممکن نيست اما بي گفتگو باستان شناسان ايراني در آينده معلوم خواهند کرد که تمدن و شهر نشيني در ناحيه اي که بخشي از قرارگاه پارتها به شمار مي رود تا چه اندازه پيشرفت کرده بود زيرا آثار تپه هاي کوچک و پيدا شدن مقدار زيادي سفال و سنگ در پيرامون قاين حکايت از وجود شهر باستاني بزرگ و پرجمعيتي مي کند.
همانطور که در بررسي وقايع نگاشته شده توسط سياحان در مورد منطقه قائنات مشخص است اين ناحيه در روزگاران گذشته از آباداني و رونق خوبي برخوردار بوده و نقش مهمي در نظام اداري و سياسي ايران ايفا مي کرده است. اگر چه در نقطه مقابل برخي سياحان که به ويژه در قرن نوزدهم ميلادي از قاين عبور کردند از کم بودن جمعيت مساکن محقر و گلي و وضعيت نامناسب اقتصادي اين شهر نوشته اند. به هر حال آگاهي از اين فراز و نشيب هاي تاريخي و توجه به ريشه ها و دلايل آن مي تواند در جهت ساختن آينده اي بهتر مفيد باشد. اميد آنکه در آينده اي نزديک شاهد رونق آباداني پيشرفت و توسعه اي باشيم که در خور و شايسته سرزمين قائنات است.
منابع مورد استفاده:
1-آيتي،محمد حسين،بهارستان،انتشارات دانشگاه فردوسي،چاپ دوم،مشهد،1371
2- سايكس،ژنرال سر پرسي،سفرنامه سايكس يا ده هزار مايل در ايران،ترجمه حسين سعادت نوري،انتشارات لوحه،تهران،1363
3-طاهري،ابوالقاسم،جغرافياي تاريخي خراسان از نظر جهانگردان،1348
4-قبادياني مروزي،ناصر خسرو،سفرنامه،به كوشش دكتر محمد دبير سياقي،كتاب فروشي زوار،تهران
5-سفرهاي ماركوپولو،ترجمه رامين گلبانگ،انتشارات پر،چاپ دوم،1372
6-سفرنامه كلنل ييت به ايران و افغانستان،ترجمه مهرداد رهبري و قدرت ا... روشني زعفرانلو،انتشارات يزدان،1365
7-مستوفي،حمدا...،نزهه القلوب،به اهتمام و تصحيح گاي ليسترانج،انتشارات دنياي كتاب،تهران،1362
8-مجتهدزاده،پيروز،اميران مرزدار و مرزهاي خاوري ايران،ترجمه حميدرضا ملك محمدي نوري،انتشارات شيرازه،تهران،1378