خور بیابانک

کوير مرکزي يا چاله کوير در محدوده جغرافيايي 30/54 تا 57 درجه شرقي و 30/33 تا 30/35 درجه شمالي در مرکز فلات ايران قرار گرفته است . کوير مرکزي پهناورترين کوير ايران است که عرض آن در حدود 400 کيلومتر و طول آن 300 کيلومتر است . اين کوير از شمال به دامنه هاي البرز مرکزي و شرقي و از غرب به جاده ارتباطي دامغان به جندق و کوير ريگ جن , از شرق به کوه هاي پير حاجات و ازبک کوه  و از جنوب به محور ارتباطي خور-طبس محدود مي شود .دقيقا مشخص نيست که کلمه کوير از چه زماني وارد زبان پارسي شده است . بعضي معتقدند که کلمه کوير ريشه اي از کلمه کبير عربي به معناي بزرگ دارد و دشت کوير به معناي دشتي بزرگ و پهناور است .از ديگر کلماتي که مي تواند ريشه اصلي کلمه کوير باشد مي توان به گور يا کور اشاره کرد . از آنجايي که اين منطقه در زمانهاي گذشته داراي گله هاي گورخر بوده است و کور در زبان ساساني به معناي ساده است مي توان به اين نتيجه رسيد که کوير از ريشه ساساني کلمه کور گرفته شده است . همچنين کپه يا کفه در پارسي پهلوي به معني فنجان يا کاسه بوده است و از آنجا که کوير مانند کاسه اي محصور به کوه هاي اطراف بوده مي تواند وجه تسميه کوير باشد . از ديگر کلمات مي توان به کفره اشاره کرد که ريشه عربي دارد و کماکان در صحاري آفريقا به کويرهاي آن اطلاق مي شود .

ادامه نوشته

جغرافياي سياسي 6

پس از انقلاب

تألیفات و‎ ‎ترجمه‏ها در زمینه جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک پس از انقلاب اسلامی ادامه یافت و با‎ ‎توجه به شرایط ‏گسترش جهانی این علم و نیز جنگ عراق علیه ایران توسعه گسترده‏ای یافت. دانشگاه تربیت مدرس با پذیرش اولین دانشجویان دوره دکتری با‎ ‎گرایش جغرافیای سیاسی در سال ۱۳۶۶ این ‏رشته را به صورت علمی - آکادمیک به جامعه‏‎ ‎علمی ایران عرضه کرد. دهه ۱۳۷۰ و اوایل دهه ۸۰ را باید ‏انقلاب علمی جغرافیای سیاسی‎ ‎و ژئوپلیتیک در ایر ان دانست. تهیه و تصویب برنامه رشته مستقل جغرافیای سیاسی و‎ ‎ژئوپلیتیک در مقطع کارشناسی ارشد در سال ۱۳۷۱ در دانشگاه تربیت مدرس و دانشگاه امام‏‎ ‎حسین ‏موجب نگرش‏های جدیدی به این رشته در ایران گشت‎.
بر اساس این برنامه‎ ‎دانشگاه‏های امام حسین، تهران، تربیت مدرس و آزاد اسلامی اقدام به پذیرش مستمر‎ ‎دانشجو ‏نمودند. برنامه مقطع دکتری جغرافیای سیاسی به عنوان یک رشته مستقل آکادمیک‎ ‎را دانشگاه تربیت مدرسدر سال ‏‏۱۳۷۷ پیشنهاد کرد و به تصویب شورای عالی برنامه‏ریزی‎ ‎رسید و از همان سال دانشگاه‏های تربیت مدرس ، ‏تهران و آزاد اسلامی اقدام به پذیرش‎ ‎دانشجو در مقطع دکتری کردند‎.

جغرافياي سياسي 5

قبل از انقلاب
وجود تاریخ یک صد ساله جغرافیای سیاسی در جهان، در ایران مدت زیادی از‎ ‎تاریخ آن نمی‏گذرد. اولین ‏متخصص در جغرافیای سیاسی در ایران دکتر دره میر حیدر فارغ‎ ‎التحصیل از دانشگاه ایندیانا آمریکاست که در ‏سال ۱۳۴۲ به گروه جغرافیای دانشگاه‏‎ ‎تهران پیوست و زمینه برای توسعه این شاخه از جغرافیا بیشتر فراهم ‏گردید.
با تصویب‎ ‎پذیرش دانشجو در دوره کارشناسی ارشد جغرافیا از سال ۱۳۴۳در دانشگاه تهران، چند‏‎ ‎واحد درسی ‏در زمینه جغرافیای سیاسی و ژئوپلیتیک نیز در نظر گرفته شد.
در مقطع کارشناسی ارشد‎ ‎جغرافیای دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۳ دو درس تحت عنوان «ژئوپلیتیک» و «مسائل‎ ‎جغرافیای‎ ‎سیاسی جهان» ارائه شد که درس «ژئوپلیتیک» آن را دکتر دره میرحیدر و «مسائل‎ ‎جغرافیای سیاسی‏جهان» را دکتر مستوفی تدریس می‏کردند. آموزش جغرافیای‎ ‎سیاسی در دوره‏ای به ایران راه یافت که بخش ژئوپلیتیک آن در اثر جریان‏های جنگ‎ ‎جهانی دوم ‏و ظهور ژئوپلیتیک خاص آلمان تحریم شده بود. روند رو به گسترش علمی این رشته‎ ‎در دهه ۱۳۵۰ به دلایل شرایط حاکم در ایران تا انقلاب اسلامی با وقفه ‏مواجه گردید.


جغرافياي سياسي 4

دوران انزوا
زیاده‏روی گئوپلیتیک آلمان، جغرافیای سیاسی را پس‎ ‎از جنگ جهانی دوم در محاق فرو برد. هارتشورن جغرافیدا‏ن آمریکایی، در سال ۱۹۵۴ با‏‎ ‎ارائه رویکردی کارکردی به جغرافیای سیاسی برای سیاست‏زدایی از آن، معتقد بود‎ ‎جغرافیای سیاسی نه تنها باید به شکل‏دهی استراتژی‏های سیاسی توجه کند، بلکه باید به‎ ‎پویایی‏های داخلی و ‏عملکردهای خارجی حکومت نیز توجه نماید.
جغرافیای سیاسی که بلافاصله پس از جنگ دوم تجربه شد تفاوت کمی با ‎جغرافیای ناحیه‏ای داشت و به طور ‏گسترده‏ای بر روی حکومت سرزمینی، به عنوان موضوع‎ ‎مورد مطالعه آن تمرکز یافت. این خود سانسوری دو ‏نتیجه در پی داشت: نخست، جغرافیای‎ ‎سیاسی از توسعه تئوریک صورت گرفته در سایر شاخه‏های جغرافیا به ‏ویژه در زمینه‎ ‎انقلاب کمی دهه ۱۹۶۰ عقب ماند؛ دوم، جغرافیای سیاسی در درون جغرافیا به حاشیه رانده‏‎ ‎شد.


دوره احیا
در اواسط دهه ۱۹۷۰ ریچارد مویر جغرافی‏دان انگلیسی تلاش‏هایی را برای احیای‎ ‎جغرافیای سیاسی آغازکرد. از دهه ۱۹۸۰ جغرافیای سیاسی رویکرد اقتصاد سیاسی را به طور جدی‏‎ ‎اتخاذ کرد. یکی از افرادی که تلاش ‏می‏کند اقتصاد سیاسی را در جغرافیای سیاسی مطرح‎ ‎کند. پیتر تیلور پایه‏گذار مجله معروف political ‎geography ‎می‏باشد که در تحلیل ‎نظام جهانی از آن استفاده می‏کند‎.
از اواخر دهه ۱۹۸۰ و طی دهه ۱۹۹۰، بعد فرهنگی‎ ‎جغرافیای سیاسی رشد یافت. در این بخش مسائلی مانند هویت ملی، شهروندی، درگیری‏ها و‎ ‎برخوردهای میان فرهنگ ‏ها، جغرافیای مقاومت، نقش چشم‏انداز در هدایت و ‏چالش قدرت‎ ‎مورد مطالعه قرار گرفت. تحت تأثیر مباحث میشل فوکو ، جغرافیدانانی مانند سیمون‎ ‎دالبی و ‏اوتوتایل رویکرد «ژئوپلیتیک انتقادی» را مطرح کردند. این رویکرد به آزمون‎ ‎و بررسی نقش استعاره‏های ‏جغرافیایی مانند هارتلند و کانتینمنت در پی‏ریزی‎ ‎استراتژی‏ها و کشف تأثیر رسانه‏های فرهنگی مانند فیلم، ادبیات، ‏گزارش‏های خبری و‎ ‎کارتون در دانش ژئوپلیتیک همت گمارد‎.
امروزه علاوه بر بعد فرهنگی، بعد فمنیسم ‎‎نیز تحت تأثیر تئوری ‏های فمنیستی گسترش یافته است. برخی تلاش‏ها ‏برای جغرافیای‎ ‎سیاسی فمنیستی صورت گرفته است، اما تعاملات با فمنیست‏ها ماهیت مردانه جغرافیای‎ ‎سیاسی ‏سنتی را روشن کرده است و راه‏هایی را برای بهبود این وضع پیشنهاد می‏کند.


جغرافياي سياسي3

دوران تفوق
آلمان مهد‎ ‎جغرافیایی سیاسی است. آلمان مدرن که در سال ۱۸۷۱ ایجاد شد تحت رهبری جاه‏طلبانه پروس خود را ‏قدرتی بزرگ در رقابت با بریتانیا، فرانسه ، اتریش و روسیه می‏دید. با‎ ‎توجه به شرایط ویژه آلمان که حکومتی ‏محصور در خشکی و دارای مشکلاتی در راه توسعه‎ ‎سرزمین خود بود، در دهه پایانی قرن نوز دهم، نظریاتی ‏درباره ارتباط میان سرزمین و‎ ‎قدرت حکومت در میان طبقه روشنفکر جدید این کشور به ویژه راتزل به عنوان ‏بنیان‏گذار‎ ‎جغرافیای سیاسی، مطرح گردید.
بسیاری از تفکرات راتزل برای پیدا کردن توجیه حقوقی و‎ ‎روشنفکری برای توسعه سرزمینی آلمان بود. وی به ‏هنگام پا یه‏گذاری جغرافیای سیاسی‎ ‎مفاهیم زیادی را از تئوری تکامل تدریجی داروین و پیروان او، به ویژه ‏دارونیسم‎ ‎اجتماعی مشهور به نئولامارکیسم، استفاده کرد.
به اعتقاد راتزل، کشور می‏تواند به‎ ‎عنوان یک ارگانیسم زنده به حساب آید و حکومت مانند سایر ارگانیسم‏های زنده ‏نیازمند‎ ‎سرزمین کافی برای تغذیه خود است که فضای حیاتی برای ارگانیسم ویژه می‏نامد. او در‎ ‎جهت گسترش ‏این عبارت‏های استعاری، می‏گوید کشورها وقتی جمعیت ‏شان افزایش می‏یابد ‎نیازمند فضای حیاتی بیشتری می‏شوند ‏و به این ترتیب قوانینی را برای رشد فضایی حکومت‎ ‎ارائه داد؛ از جمله:
حکومت باید در جهت الحاق ‏سرزمین‏های کوچک توسعه یابد؛
حکومت باید تلاش کند سرزمین‏های با موقعیت‏های بالقوه باارزش را تصرف کند؛
توسعه کشور امری واگیر وار ‏است که از کشوری به کشور دیگر گسترش می‏یابد‎.
تئوری راتزل مورد قبول رودلف کیلن واقع شد. کیلن تلاش‏‎ ‎می‏کرد قدرت جهانی آن روز را شناسایی کرده و ‏کشورهای امپریالیستی قاره‏ای بزرگ‎ ‎آینده را پیش ‏بینی کند. او در سال ۱۸۹۸ واژه گئوپلیتیک را در زبان آلمانی ‏به کار‎ ‎برد که تا آن زمان در هیچ جا مطرح نشده بود. این واژه در سال ۱۹۲۴ به ژئوپلیتیک در‏‎ ‎زبان انگلیسی ‏ترجمه شد. ژئوپلیتیک از دیدگاه وی عبارت بود از بخشی از جغرافیای سیاسی که به روابط خارجی، استراتژی و ‏سیاست کشورها مربوط می‏شد، و در پی استفاده از‎ ‎دانش جغرافیا برای اهداف سیاسی بود‎.
علاوه بر راتزل و کیلن، هلفورد مکیندر بریتانیایی، از دیگر بنیان‏گذاران جغرافیای سیاسی، نیز به گسترش و ‏ترویج جغرافیای‎ ‎سیاسی مدرن اقدام کرد.
در ایالات متحده نیز آلفرد‎ ‎هامان ، افسر بازنشسته نیروی دریایی ، قدرت نظامی جهان را وابسته به قدرت دریایی‎ ‎دانست و عوامل جغرافیایی که موجب کسب قدرت دریایی می‏شوند را به طور کامل توضیح ‎داد.
پس از شکست آلمان در ‎جنگ جهانی اول و از دست دادن بسیاری از سرزمین‏های خود و خلع سلاح، عقاید‎ ‎جغرافیایی راتزل و مکیندر برای در پیش گرفتن مسیر احیای قدرت آلمان مورد استفاده‎ ‎قرار گرفت. فرد برجسته ‏این جریان کارل هاوس هوفر ، افسر ارتش و جغرافی‏دان عضو حزب‎ ‎نازی بود. هوفر در پی جلب حمایت عمومی ‏از سیاست‏های توسعه‏طلبانه جدید به وسیله‎ ‎رویکرد ی مردمی به ژئوپلیتیک بود. او با استفاده از نظریه فضای حیاتی راتزل و حتی‎ ‎فراتر از آن، معتقد بود جهت توسعه آلمان لازم است از ‏سرزمین‏های مازاد کشورهای کم‎ ‎جمعیتی مانند لهستان و چکسلواکی استفاده شود. ‏گئوپلیتیک هوفر توجیهات علمی لازم را‎ ‎برای الحاق لهستان و چکسلواکی به آلمان، اتحاد میان هیتلر و استالین ، و حمله‎ ‎نافرجام آلمان به شوروی را فرا هم آورد.

ادامه دارد......

جغرافياي سياسي 2

سیر تکوین جغرافیای‎ ‎سیاسی در جهان
تاریخ جغرافیای سیاسی به عنوان یک رشته علمی را می‏توان به‎ ‎سه دوره تقسیم کرد: دوره پیشرفت از ‏اواخر قرن نوزدهم تا جنگ جهانی دوم ، دوره‎ ‎انزوا از دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ و دوره احیا از دهه ۱۹۷۰ به بعد. البته ردپای تفکرات‎ ‎مربوط به جغرافیای سیاسی را می‏توان د ر دوره‏های پیش از این تاریخ‏ها جست و جو ‎کرد؛
- ‏ارسطو ۲۳۰۰ سال پیش در یونان قدیم، مطالعات دولت را با یک رویکرد جبر محیطی و‏‎ ‎در مورد مسائلی مانند ‏مرزها، شهر کانونی و تناسب میان جمعیت و مکان مورد مطالعه‎ ‎قرار داد.
- استرابو جغرافی‏دان یونانی - رومی ‏نیز روشن کرد که چگونه امپراتوری روم ‎قادر به غلبه بر مشکلات ناشی از وسعت زیاد خود است.
- دلبستگی به ‏مؤلفه‏های شکل دهنده‎ ‎به شکل سرزمین‏های سیاسی در اروپای روشنفکری در قرون شانزدهم تا بیستم شدید بود‎. ‎یکی از موارد مورد توجه سر ویلیام پتی ، دانشمند و اقتصاد دادن انگلیسی، تبیین‎ ‎زیربناهای مردم ‏شناسی و ‏سرزمینی قدرت حکومت بریتانیا در ایرلند در کتاب کالبدشناسی‎ ‎سیاسی ایرلند در سال ۱۶۷۲ بود.

ادامه دارد....

خليج فارس؛ نامي هميشگي   -   به بهانه فرارسيدن دهم ارديبهشت، روز ملي خليج فارس

سيدعباس احمدی: كارشناس مسائل جغرافيايي

 

مقدمه:

آب هاي جنوب ايران از درياي سرخ تا کرانه هاي سند در پاکستان، در آثار تاريخي و جغرافيايي، درياي پارس ناميده شده است. بخشي از اين آبها، که از تنگه هرمز به سوي باختر تا پيوستنگاه اروندرود و بهمنشير کشيده شده است، خليج فارس(Persian Gulf) نام دارد و بخش ديگر که از تنگه هرمز به سوي خاور تا پيوستنگاه سند ادامه دارد، درياي مکران يا عمان ناميده مي شود.

از ديد زمين شناسي، خليج فارس بازمانده گودال بزرگي است که در دوران هاي گذشته زمين شناسي، فشار آتش فشانهاي فلات ايران و پايداري فلات عربستان در برابر اين واکنشهاي تکتونيکي، سبب ايجاد و توسعه پهنا و ژرفاي آن شده است(عقلمند،1368 :391). از نظر تاريخي، اولين بار رومي ها و يوناني هاي باستان، در پيوندهاي دريايي و سياسي خود با ايران، به دليل بزرگي و پيشرفت سرزمين آبادان پارس، آبهاي جنوب ايران را که به اين سرزمين وابسته بود، درياي پارس نام نهادند؛ چنانکه بزرگي و توانمندي سرزمين پارس در منابع گوناگون نيز دليلي در نام گذاري درياي پارس است. بدين ترتيب در اين نام گذاري نه تنها ريشه ملي و نژادي و عامل ايراني يا عربي دخالتي نداشته است، بلکه بيان درستي بوده که از زبان جغرافيا نگاران و دانشمندان آن روزگار و توسط آنها عنوان گرديده و در تمامي دورانهاي پيشين پذيرفته شده است(افشار،1381 :14).

تاريخچه نام خليج فارس:

خليج فارس از قديم­الايام به اين نام معروف بوده است؛ طبق مدارک به دست آمده – به ويژه کتيبه­اي که در موقع حفر کانال سوئز از داريوش به دست آمده – اين خليج به نام درياي پارس خوانده شده است. مورخان و محققان خارجي دنياي قديم از جمله هرودت، نئارخوس، استرابون، کورسيوس رومي و نيز محققان اسلامي نظير اصطخري، مسعودي، بيروني، ابن حوقل، مقدسي، مستوفي و ناصر خسرو در آثار و نوشته­هاي خود از آن به نام خليج فارس يا درياي پارس ياد کرده­اند(عقلمند،1368 :393).

بطلميوس در دو قرن قبل از ميلاد اين خليج را با نام «پرسيکوس سينوس» ياد کرده که به معني خليج فارس است. خليج فارس طبق اسناد موجود از هزاره هفتم قبل از ميلاد مورد استفاده تجاري و نظامي ملل دنياي قديم قرار گرفته است و تمدن­هاي باستاني بابل و بين­النهرين و نيز ايرانيان، يونانيان و اعراب از موقعيت ممتاز و برجسته آن استفاده کرده اند(Matinuddin,1987). در کتاب حدودالعالم به عنوان قديمي ترين کتاب جغرافيا به زبان فارسي – که حدود هزار سال قبل تأليف شده – آمده است: «خليج فارس از حد پارس برگيرد، با پهناي اندک تا به حدود سند» (حدودالعالم؛ به کوشش ستوده،1340 :12).

داريوش هخامنشي و اسکندر مقدوني هر کدام با اعزام نماينده­اي به خليج فارس در باره آن به تحقيق پرداختند. ساسانيان نيز در سواحل جنوبي نيرو پياده کردند و يمن و مسقط را به تصرف خود درآوردند. سپس مسلمانان مدتها بر منطقه تسلط داشتند و از موقعيت ساحلي آن استفاده مي­کردند. از قرن شانزدهم پاي قدرت­هاي دريايي اروپا به منطقه باز شد. ابتدا پرتقالي­ها و سپس هلندي­ها، انگليسي­ها و فرانسوي­ها به منطقه آمدند و بر تمام يا بخشي از آن حکمروايي داشتند و با ايجاد پايگاههاي نظامي و تأسيسات تجاري، حضور خود را تثبيت کردند(حافظ نيا،1371 :19). از ميان آنها بريتانيا حضور وسيعتر و طولاني­تري در منطقه داشت به طوري که خليج فارس «درياي اختصاصي انگلستان» محسوب مي­شد (Matinuddin,1987 :11).

فرايند تغيير نام خليج فارس:

نام خليج فارس ريشه در ژرفاي تاريخ و تمدن بشر دارد و تمدن بشر، از آغاز تا سال 1958، نام ديگري بر اين دريا نشنيده بود. دگرگون کردن نام قاره­ها و درياها و اقيانوس­ها به دلايل نژادي و نژاد پرستي در تاريخ بشر تا آغاز دوران مدرنيته پيشينه­اي ندارد. بر اين اساس تلاش برخي محافل عربي براي دگرگون کردن نام خليج فارس، تلاشي است بي سابقه و به همان اندازه خلاف عرف و اخلاق که همه اصول علمي و اخلاقي بشر متمدن را به چالش مي­گيرد. سابقه اين تلاش نيز به دهه 1930 باز مي گردد؛ دوراني که سر چارلز بلگريو (Sir Charles Belgrave) نماينده سياسي بريتانيا در خليج فارس، به عنوان «مشاور امير بحرين» در خدمت استعمار بريتانيا بود. وي در برابر ادعاي تاريخي ايران نسبت به بحرين برآشفت و در جهت مقابله با ايران و ايراني بودن نام آن دريا تلاش نمود. او پرونده­اي را براي دگرگون کردن نام خليج فارس به خليج عربي فراهم آورد و آن را به دولت خود تقديم کرد (مجتهدزاده،1383 :9). 

در سال 1958 عبدالکريم قاسم در عراق کودتا کرد و داعيه رهبري دنياي عرب را در سر پروراند. وي دشمني با ايران و فارسي زدايي از خليج فارس را در پيش گرفت و نام ساخته و پرداخته شده بلگريو، يعني عنوان ساختگي خليج عربي را براي خليج فارس اعلام نمود. در کودتاي ديگري در سال 1968، حزب بعث حکومت بغداد را به دست گرفت و مبارزه تبليغاتي دهشت انگيزي را براي دگرگون کردن نام خليج فارس آغاز نمود.

پيش از روي کارآمدن رژيم بعث در عراق، در اوج هيجان­هاي نژادپرستانه «پان عربيستي» مصريان، در سال 1962 بود که عبدالناصر در رقابت با عبدالکريم قاسم بر سر رهبري دنياي عرب، در يک سخنراني پر هيجان، در ناميدن خليج فارس از واژه خليج عربي استفاده کرد. وي فراموش کرده بود که پيش از آن تاريخ در تشريح دامنه­هاي جغرافيايي دنياي عرب، بارها نوشته و فرياد برآورده بود که دنياي عرب پهنه­اي است «من المحيط الاطلسي الي الخليج الفارسي» (مجتهدزاده،1383 :11).

آخرين مورد از اين تلاش ها توسط مؤسسه «National Geographic» در نوامبر 2004 بود که به واکنش گسترده ايرانيان منجر شد. اين مؤسسه مشهور که از سال ها پيش در زمينه تحقيقات جغرافيايي و انتشار اطلس هاي جهاني فعاليت دارد و ماهنامه اي را نيز به همين نام منتشر مي کند، در اطلس منتشر شده خود در تاريخ يادشده، نقشه اي را از منطقه خاور ميانه به چاپ رساند که در آن عبارت خليج عربي در کنار واژه خليج فارس در داخل پرانتز درج شده بود. در اين نقشه همچنين در کنار نام جزايرسه گانه ايراني، عبارت «اشغال شده توسط ايران» و «مورد ادعاي امارات» با رنگ قرمز نوشته شده است(www.mapmachine.nationalgeographic.com). اين پديده بيدرنگ مورد اعتراض ايرانيان قرار شد. روزنامه آفتاب يزد در 21 نوامبر گزارش داد: ايرانيان سراسر جهان در واکنش به اقدام اين مؤسسه جغرافيايي به طور گسترده از طريق سايت هاي اينترنتي و وبلاگ ها به اين مسأله اعتراض کرده اند.آنان همچنين لينک اين اطلس را براي ديدن نقشه روي وبلاگ هاي خود قرار داده اند (روزنامه آفتاب يزد، 21 نوامبر 2004). برخي مقامات دولتي ايران نيز از اقدام موسسه National Geographic به عنوان «اشتباه بزرگ و عجيب» ياد کردند و توزيع اين نشريه را در ايران و ورود خبرنگاران آن را به کشور ممنوع کردند و لغو ممنوعيت ها را به تصحيح اطلس جغرافيايي ذکر شده منوط نمودند. حسن روحاني دبير سابق شوراي امنيت ملي از جمله کساني بود که در اظهار نظري جدي بيان کرد: «همانطور که نبايد مرزهاي جغرافيايي را تغيير داد، نام هاي جغرافيايي و تاريخي را نيز نبايد تغيير داد».(BBCPersian.com,22 November 2004).

به اين ترتيب بحث بر سر خليج فارس در محافل دانشگاهي ايران، رسانه ها، روزنامه ها، سايت هاي اينترنت و ميان مردم کوچه و بازار به شدت بالا گرفت. به عنوان نمونه اي از اين اعتراض ها، ايرانياني که از اينترنت بيشتر استفاده مي کنند دست به اقدامي هماهنگ و گسترده زدند. آنها در شبکه اينترنت صفحه اي به اسم خليج عربي ايجاد کردند، اما وقتي کاربران وارد اين صفحه مي شدند اين جمله را مي ديدند: «خليجي با اين نام در دنيا وجود ندارد». همچنين به جستجوگران خليج عربي توصيه شده بود که کتابهاي تاريخي را مطالعه کنند تا متقاعد شوند که نام خليج فارس صحيح است نه خليج عربي(BBCPersian.com,25 November 2004).

  نمونه هايي از واکنش هاي نهادهاي دولتي و مردمي ايران که در روزنامه ها منعکس مي شد به اين شرح مي باشد:

-       انتشارات فراگاه در پاسخ به اقدام نشنال جئوگرافيک مجموعه شعر خليج فارس را منتشر مي کند. (روزنامه همشهري،4 بهمن 1383).

-       سازمان ملي جوانان جشنواره فرهنگ جوانان خليج فارس را با هدف تأکيد کردن بر عبارت خليج فارس در بوشهر برگزار مي کند(روزنامه همشهري،8 بهمن 1383).

-       نمايشگاه بين المللي كتاب تهران در سال 1384 با شعار خليج فارس نام گذاري شد.

-       ...

از جمله پيشنهاداتي که توسط مردم عادي ايران براي مطرح شدن بيشتر خليج فارس ارائه مي شدند عبارتند بودند از :

- اختصاص بخش ويژه اي به خليج فارس در کتب درسي دانش آموزان

- نامگذاري خيابان ها، مدارس و ساير اماکن عمومي با عنوان خليج فارس(جنوبي ترين خيابان يا بزرگراه در هر شهر)

- برگزاري همايش هاي سالانه مرتبط با خليج فارس

- نامگزاري يکي از شرکت هاي فعال در امور نفتي به نام اين خليج

- نامگزاري يکي از شرکت هاي دولتي حمل و نقل هوايي به نام خليج فارس

- و ...

در برخي از محافل دانشگاهي ايران اين سؤال مطرح مي شد که چگونه مؤسسه اي که بايد دژي مستحکم براي مراقبت از جغرافيا و اسامي واقعي نقاط مختلف جهان باشد، تغييري را در نام يک منطقه مهم جغرافيايي اعمال کرده است که با هيچ يک از معيارهاي علمي همخواني ندارد؟ بايد از جغرافيدانان معتبر دنيا اين سؤال را پرسيد که آيا موافقيد به خاطر کشمکش هاي سياسي، مشخصه هاي جغرافيايي يک منطقه تغيير کند؟(روزنامه ايران، 7 آذر 1383).

انجمن ژئوپليتيک ايران به عنوان يک انجمن علمي در زمينه جغرافياي سياسي و ژئوپليتيک در بيانه رسمي خود اقدام مؤسسه نشنال جئوگرافيک را در تغييرات اعمال شده، محکوم کرد و آنرا حرکتي سياسي و جانبدارانه بدون در نظر گرفتن واقعيت هاي تاريخي ارزيابي کرد. در اين بيانه تصريح شده بود: با توجه به اينکه اقدام فوق مغاير با مصوبه رسمي مجمع عمومي سازمان ملل متحد در تثبيت نام خليج فارس در اسناد و مدارک رسمي مي باشد، از اين رو به مجامع علمي و دانشگاهي ايران توصيه مي شود از خريداري و استفتده از اطلس مورد نظر خودداري کنند(خبرگزاري ايسنا،15 /9 /1383).

فصلنامه تحقيقات جغرافيايي به عنوان معتبرترين نشريه علمي پژوهشي در زمينه جغرافيا در ايران در روي جلد خود تصويري از خليج فارس را قرار داده بود که نشان مي داد نام اين خليج در نقشه هاي معتبر بين المللي خليج فارس است. در زير اين نقشه اين عبارت جلب نظر مي کند: خليج فارس هميشه بوده، هست و خواهد بود(فصلنامه تحقيقات جغرافيايي، شماره پياپي 72، به سردبيري دکتر پاپلي يزدي).

در اقدامي شايسته، دهم ارديبهشت به عنوان روز ملي خليج فارس تعيين شده است. روزي كه بايد براي تمام ايرانيان در سراسر دنيا يادآور تلاش براي حفظ هويت تاريخي و جغرافيايي آنها باشد. بدون شك خليج فارس را مي توان حريم هويتي ايران و تمام ايرانيان محسوب كرد. اميد آنكه دغدغه ها و تلاش هاي مسؤلين و شهروندان ايراني زمينه اي فراهم نمايد تا پس از اين، نهادها، مقامات و مجامع كشورهاي بيگانه به خود اجازه ندهند دست به تغيير نام آشكار واقعيت هاي جغرافيايي بزنند.

تعريف جغرافياي سياسي (1)


جغرافیای سیاسی شاخه‏ای از علم جغرافیا است که تأثیرپذیری و‎ ‎تأثیرگذاری سیاست و قدرت در محیط جغرافیایی و ‏به بیان دیگر، تأثیر تصمیمات سیاسی بر‎ ‎محیط جغرافیایی را مورد کاوش و بررسی قرار می‏دهد. نقش ویژه ‏جغرافیای سیاسی،‎ ‎سازماندهی سیاسی فضا در سطح محلی، ملی و منطقه‏ای است.
ژئوپلیتیک که به طور سنتی‎ ‎بر ‏اساس اطلاعات، دیدگاه‏ها و تکنیک‏های جغرافیایی به مسائل سیاست خارجی کشورها‎ ‎می‏پردازد، یک نوع جغرافیای ‏سیاسی کاربردی قلمداد می‏شود. جغرافیای‎ ‎سیاسی پدیده‏های سیاسی را در فضای درونی یک کشور مورد بحث قرار می‏دهد که به طور ‎سنتی شامل ‏مفاهیمی مانند مرز، ملت ، حکومت و سرزمین است.
نظر به این که یک کشور در‎ ‎بطن مطالعات جغرافیای سیاسی ‏جای دارد از پیوند سه عامل ملت، حکومت و سرزمین، کشور‎ ‎تشکیل می‏شود؛ بنابراین همه موضوعات مرتبط با ‏این مفاهیم، مانند ریشه‏یابی مسائل‎ ‎قومی ، جریانات مهاجرت ، تحلیل قدرت سیاسی نواحی شهری، تحلیل فضایی ‏قدرت سیاسی در سطح‎ ‎کشور، تقسیمات کشوری و رقابت‏های مکانی، دولت محلی ، تمرکز و عدم تمرکز قدرت ‏سیاسی ‎جغرافیای انتخابات ، از جمله مسائل مرتبط با کشور هستند که امروزه در جغرافیای سیاسی‏‎ مورد توجه و ‏بررسی قرار می‏گیرند.
از طرف دیگر، در حوزه مسائل جهانی نیز که قلمرو‎ ‎مطالعات ژئوپلیتیک است، به طور ‏سنتی درباره مناسبات قدرت در سطح جهان و راه‏های‎ ‎دست‏یابی به قدرت جهانی و افزایش آن بحث و بررسی می‏شود. در حال حاضر تحولاتی که در‎ ‎سیاست جهان روی داده است تنوع بیشتری به مباحث ژئوپلیتیک بخشیده و ‏این شاخه از‎ ‎جغرافیای سیاسی مفاهیم تازه و متنوعی را مورد بحث قرار می‏دهد. بررسی این مفاهیم در بستر زمان و مکان‎ ‎کمک شایان توجهی به روند اداره امور و کشور داری بهتر می‏کند.
ادامه دارد..........

فراخوان مقاله- همایش " ایران ، سیاست ،آینده شناسی "

انجمن علوم سياسي ايران به عنوان نخستين انجمن  غيردولتي  علمي  و تخصصي علوم سياسي و روابط بين الملل در ایران با مشارکت  تعدادی از مراکز و موسسات علمی- پژوهشی و اجرایی، چهارمین همايش علمي سالانه  خود را با عنوان" ایران ، سیاست ، آینده شناسی " در اواخر اردیبهشت ماه هزار سیصد وهشتادونه  برگزار می کند.
ادامه نوشته

جايگاه كشاروزي در  روستاهاي دره  اي  غرب شهرستان مشهد،تنگناها و راهكارها


چکیده:

موقعيت فيزيوگرافي سرزمين، در شکل گيري و استقرار سکونتگاه هاي روستاهاي دره اي بسيار موثر است. زيرا توسعه فيزيکي نواحي روستايي به شدت متاثر از توپوگرافي، شيب و حاصلخيزي اراضي در اين گونه از روستاها مي باشد.

روستاهاي دره اي غرب شهرستان مشهد نيز، به دليل استقرار در دامنه ها و دره ها، با مشکلات بسيار زياد توسعه فيزيکي و کشاورزي مواجه هستند. تحقيقات انجام شده در مورد 200 خانوار نمونه از مجموع 1311 خانوار بهره بردار در7 روستاي مورد مطالعه اين پژوهش، نشان مي دهد که عليرغم وجود تنگناهاي توسعه ي کشاورزي، به لحاظ کمبود اراضي مستعد زراعي؛ کمبود اشتغال و درآمد و ماندگاري جمعيت در روستاهاي دره اي را در پي داشته است. ليکن باغداري با تامين 89.6 درصد از درآمد روستاييان منطقه، نقش موثري در اقتصاد و اشتغال در شرايط موجود ايفا نموده است. در چنين شرايطي، علاوه بر برنامه ريزي براي توسعه ي کشاورزي، سازماندهي فعاليت هاي غير کشاورزي نيز براي ايجاد اشتغال و درآمد و پويايي روستاها، بسيار اثر بخش خواهد بود.

کليدواژگان: روستاهاي دره اي ، توسعه ي كشاورزي ، برنامه ريزي روستايي ، شهرستان مشهد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده:دکتر حسن مطیعی لنگرودی

اصل مقاله فصلنامه جغرافيا و توسعه - شماره 5