جغرافياي سياسي3
دوران تفوق
آلمان مهد جغرافیایی سیاسی است. آلمان مدرن که در سال ۱۸۷۱ ایجاد شد تحت رهبری جاهطلبانه پروس خود را قدرتی بزرگ در رقابت با بریتانیا، فرانسه ، اتریش و روسیه میدید. با توجه به شرایط ویژه آلمان که حکومتی محصور در خشکی و دارای مشکلاتی در راه توسعه سرزمین خود بود، در دهه پایانی قرن نوز دهم، نظریاتی درباره ارتباط میان سرزمین و قدرت حکومت در میان طبقه روشنفکر جدید این کشور به ویژه راتزل به عنوان بنیانگذار جغرافیای سیاسی، مطرح گردید.
بسیاری از تفکرات راتزل برای پیدا کردن توجیه حقوقی و روشنفکری برای توسعه سرزمینی آلمان بود. وی به هنگام پا یهگذاری جغرافیای سیاسی مفاهیم زیادی را از تئوری تکامل تدریجی داروین و پیروان او، به ویژه دارونیسم اجتماعی مشهور به نئولامارکیسم، استفاده کرد.
به اعتقاد راتزل، کشور میتواند به عنوان یک ارگانیسم زنده به حساب آید و حکومت مانند سایر ارگانیسمهای زنده نیازمند سرزمین کافی برای تغذیه خود است که فضای حیاتی برای ارگانیسم ویژه مینامد. او در جهت گسترش این عبارتهای استعاری، میگوید کشورها وقتی جمعیت شان افزایش مییابد نیازمند فضای حیاتی بیشتری میشوند و به این ترتیب قوانینی را برای رشد فضایی حکومت ارائه داد؛ از جمله:
حکومت باید در جهت الحاق سرزمینهای کوچک توسعه یابد؛
حکومت باید تلاش کند سرزمینهای با موقعیتهای بالقوه باارزش را تصرف کند؛
توسعه کشور امری واگیر وار است که از کشوری به کشور دیگر گسترش مییابد.
تئوری راتزل مورد قبول رودلف کیلن واقع شد. کیلن تلاش میکرد قدرت جهانی آن روز را شناسایی کرده و کشورهای امپریالیستی قارهای بزرگ آینده را پیش بینی کند. او در سال ۱۸۹۸ واژه گئوپلیتیک را در زبان آلمانی به کار برد که تا آن زمان در هیچ جا مطرح نشده بود. این واژه در سال ۱۹۲۴ به ژئوپلیتیک در زبان انگلیسی ترجمه شد. ژئوپلیتیک از دیدگاه وی عبارت بود از بخشی از جغرافیای سیاسی که به روابط خارجی، استراتژی و سیاست کشورها مربوط میشد، و در پی استفاده از دانش جغرافیا برای اهداف سیاسی بود.
علاوه بر راتزل و کیلن، هلفورد مکیندر بریتانیایی، از دیگر بنیانگذاران جغرافیای سیاسی، نیز به گسترش و ترویج جغرافیای سیاسی مدرن اقدام کرد.
در ایالات متحده نیز آلفرد هامان ، افسر بازنشسته نیروی دریایی ، قدرت نظامی جهان را وابسته به قدرت دریایی دانست و عوامل جغرافیایی که موجب کسب قدرت دریایی میشوند را به طور کامل توضیح داد.
پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول و از دست دادن بسیاری از سرزمینهای خود و خلع سلاح، عقاید جغرافیایی راتزل و مکیندر برای در پیش گرفتن مسیر احیای قدرت آلمان مورد استفاده قرار گرفت. فرد برجسته این جریان کارل هاوس هوفر ، افسر ارتش و جغرافیدان عضو حزب نازی بود. هوفر در پی جلب حمایت عمومی از سیاستهای توسعهطلبانه جدید به وسیله رویکرد ی مردمی به ژئوپلیتیک بود. او با استفاده از نظریه فضای حیاتی راتزل و حتی فراتر از آن، معتقد بود جهت توسعه آلمان لازم است از سرزمینهای مازاد کشورهای کم جمعیتی مانند لهستان و چکسلواکی استفاده شود. گئوپلیتیک هوفر توجیهات علمی لازم را برای الحاق لهستان و چکسلواکی به آلمان، اتحاد میان هیتلر و استالین ، و حمله نافرجام آلمان به شوروی را فرا هم آورد.
ادامه دارد......
آلمان مهد جغرافیایی سیاسی است. آلمان مدرن که در سال ۱۸۷۱ ایجاد شد تحت رهبری جاهطلبانه پروس خود را قدرتی بزرگ در رقابت با بریتانیا، فرانسه ، اتریش و روسیه میدید. با توجه به شرایط ویژه آلمان که حکومتی محصور در خشکی و دارای مشکلاتی در راه توسعه سرزمین خود بود، در دهه پایانی قرن نوز دهم، نظریاتی درباره ارتباط میان سرزمین و قدرت حکومت در میان طبقه روشنفکر جدید این کشور به ویژه راتزل به عنوان بنیانگذار جغرافیای سیاسی، مطرح گردید.
بسیاری از تفکرات راتزل برای پیدا کردن توجیه حقوقی و روشنفکری برای توسعه سرزمینی آلمان بود. وی به هنگام پا یهگذاری جغرافیای سیاسی مفاهیم زیادی را از تئوری تکامل تدریجی داروین و پیروان او، به ویژه دارونیسم اجتماعی مشهور به نئولامارکیسم، استفاده کرد.
به اعتقاد راتزل، کشور میتواند به عنوان یک ارگانیسم زنده به حساب آید و حکومت مانند سایر ارگانیسمهای زنده نیازمند سرزمین کافی برای تغذیه خود است که فضای حیاتی برای ارگانیسم ویژه مینامد. او در جهت گسترش این عبارتهای استعاری، میگوید کشورها وقتی جمعیت شان افزایش مییابد نیازمند فضای حیاتی بیشتری میشوند و به این ترتیب قوانینی را برای رشد فضایی حکومت ارائه داد؛ از جمله:
حکومت باید در جهت الحاق سرزمینهای کوچک توسعه یابد؛
حکومت باید تلاش کند سرزمینهای با موقعیتهای بالقوه باارزش را تصرف کند؛
توسعه کشور امری واگیر وار است که از کشوری به کشور دیگر گسترش مییابد.
تئوری راتزل مورد قبول رودلف کیلن واقع شد. کیلن تلاش میکرد قدرت جهانی آن روز را شناسایی کرده و کشورهای امپریالیستی قارهای بزرگ آینده را پیش بینی کند. او در سال ۱۸۹۸ واژه گئوپلیتیک را در زبان آلمانی به کار برد که تا آن زمان در هیچ جا مطرح نشده بود. این واژه در سال ۱۹۲۴ به ژئوپلیتیک در زبان انگلیسی ترجمه شد. ژئوپلیتیک از دیدگاه وی عبارت بود از بخشی از جغرافیای سیاسی که به روابط خارجی، استراتژی و سیاست کشورها مربوط میشد، و در پی استفاده از دانش جغرافیا برای اهداف سیاسی بود.
علاوه بر راتزل و کیلن، هلفورد مکیندر بریتانیایی، از دیگر بنیانگذاران جغرافیای سیاسی، نیز به گسترش و ترویج جغرافیای سیاسی مدرن اقدام کرد.
در ایالات متحده نیز آلفرد هامان ، افسر بازنشسته نیروی دریایی ، قدرت نظامی جهان را وابسته به قدرت دریایی دانست و عوامل جغرافیایی که موجب کسب قدرت دریایی میشوند را به طور کامل توضیح داد.
پس از شکست آلمان در جنگ جهانی اول و از دست دادن بسیاری از سرزمینهای خود و خلع سلاح، عقاید جغرافیایی راتزل و مکیندر برای در پیش گرفتن مسیر احیای قدرت آلمان مورد استفاده قرار گرفت. فرد برجسته این جریان کارل هاوس هوفر ، افسر ارتش و جغرافیدان عضو حزب نازی بود. هوفر در پی جلب حمایت عمومی از سیاستهای توسعهطلبانه جدید به وسیله رویکرد ی مردمی به ژئوپلیتیک بود. او با استفاده از نظریه فضای حیاتی راتزل و حتی فراتر از آن، معتقد بود جهت توسعه آلمان لازم است از سرزمینهای مازاد کشورهای کم جمعیتی مانند لهستان و چکسلواکی استفاده شود. گئوپلیتیک هوفر توجیهات علمی لازم را برای الحاق لهستان و چکسلواکی به آلمان، اتحاد میان هیتلر و استالین ، و حمله نافرجام آلمان به شوروی را فرا هم آورد.
ادامه دارد......
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت توسط مریم سلمانیان
|