سال گذشته به اتفاق آقای دکتر حافظ نیا و دیگر اعضای کمیته برنامه ریزی علوم جغرافیایی به سازمان سمت رفتیم تا در باره زمینه های همکاری کمیته و این سازمان برای تولید کتب درسی و محتوای آموزشی تبادل نظر کنیم. در ابتدای جلسه دکتر احمد احمدی، رئیس سازمان سمت و فیلسوف برجسته کشورمان از دوست قدیمی اش مرحوم دکتر شکویی یاد کرد و در حالی که منقلب به نظر می رسید، قطعه شعری از سروده های خود را قرائت کرد. این شعر که گویا نخستین سروده استاد است، بسیار زیبا و قابل تامل بود و اگر چه در وصف آذربایجان بود، ولی به عنوان یک خراسانی اذعان می کنم که تاثیر شگرفی در من گذاشت. با خود گفتم واقعا نیازی به سر و صدا نیست، قلبها تصدیق می کنند که خراسان و بلوچستان و ملایر و تهران و تبریز و ... فرقی ندارند. همه به واقع اعضای یک پیکرند. به هر حال بدم نیامد که این شعر را از طرف ایشان به تمامی علاقمندان به این آب و خاک و دوستداران ادبیات فارسی  تقدیم کنم تا خود در مورد آن به قضاوت بنشینند.

 

 خاک آذربایجان ای سرزمین افتخار

ای به دین مرزداران مرزداری سر به دار

ای هوایت عنبر آگین باغ و راغت مشک‏بیز

جویبارت مشکبار و کوهسارت مشکسار

راسخ و نستوه و بشکوه و ستبر و سرفراز

راست چون سرو تناور در گذار روزگار

افسری بر فرق دانش چون تو را علامه هاست

سروری بر چامه سازان زانکه داری شهریار

راست گفتندم که ایران پیکر و این خطه سر

دارم این در گرانسنگ از نیاکان یادگار

آن امام راستان خواندت هماره پیشتاز

وه چه خوش نامی بهین فخری چو زمزم خوشگوار

در ملایر یافتم نشو و نما اما دلم

می زند پیوسته پر با نام و یاد آن دیار

هر کجا نقش هنر دست تو در آن نقشبند

هر کجا رنگ شرف رنگ تو بر آن آشکار

فارسی همواره رنگ و روی و رونق از تو داشت

حجتم خاقانی و صائب نظامی شهریار

بوسه بر کوه و در و دشتت زنم وین بوسه را

می ستایم زانکه دارد زاوستادم یادگار

راد زی آباد زی وز هر غمی آزاد زی

تا دماوند و سبالان و سهند است استوار

اولین در سفتنم در چامه در مدح تو بود

زیبدم گر آفرین آید ز عرش کردگار