برای اویی که تنها خواندمش

« آنكه كمال يافته فاتحانه به مرگ خويش مي ميرد، در ميان حلقهاي از اميدواران و نويد بخشان»(نيچه،84،1382)
هيچگاه فراموش نمي كنم كه در دوره كارشناسي، به دنبال يافتن راهي در رابطه با سوگمكردهگيهاي فلسفي خويش در علم جغرافيا، با ولعي تمام كتاب « انديشه هاي نو در فلسفه جغرافيا» استاد را خواندم و همان كتاب پنجرهاي گشود رو به عرصهاي و فرجامي، كه امروز اعتقادم را به جغرافيايي آنارشي شكل داده است. دكتر حسين شكويي، استاد نمونه و چهره ماندگار علم جغرافيا، براي من، بي آنكه او را ببينم يا كه بشنوم نقش استادي را داشت كه تنها مي خواندمش. آثار او حكايت ترحم باراني است بر كوير علم جغرافيا در ايران كه كه عطش سوزان انديشه فلسفي را در اين علم فرو مي نشاند.
استاد با تاكيدي كه بر مطالعات فلسفي در جغرافيا داشت، راهنمايي بود كه گذار از پس كوچه هاي پوزيتيويسم به ارث مانده از « فسيلهاي آگوست كنتي» را تسهيل مي نمود و تفكر فلسفي و همتنيدگي فلسفه و جغرافيا را به من و امثال من مي آموخت، تا با چنين دستاويزي از مضحكه جدال دترمينيسم و امكان گرايي، پا پيشتر بگذاريم و وجود جهان سومي خود را در فراخوان جدال بود و نبود به تفكري والاتر بي آرايم. تفكري كه ضرورت شناخت رنج تبار انساني را در پس توليد فضايي، جغرافيايي سرمايه داري پيش ميكشيد و بر آونگ نظريات فلسفي در تحليل هاي جغرافيايي براي چنين شناختي تاكيد مي كرد.« ديدگاهها و مكتبهاي جغرافيايي، اين مهم را به ما مي آموزند كه در جهان امروز، علم بي طرف وجود ندارد. از اين رو تحليل پديدههاي جغرافيايي، چهرههاي بي نقاب مي طلبد»(شكويي،10،1382)
استاد ، درد مشتركي را فرياد مي كرد كه انحراف علم جغرافيا در ايران به بيراه مترسك هاي توصيفي، تحليل هاي وارونه پوزيتيويستي و خداپنداريهاي تكنولوژيكي، كه تقليد مضحكي و دست چندمي از غرب بود را سبب گرديده بود. اين درد به زعم استاد فقدان تفكرات فلسفي در جغرافيايي ايران بود(شكويي،1364). هرچند اين فرياد در گوش «والا تباران» جغرافيا انعكاسي همچون زمزمه اي از دور داشت و جز اندكي، باقي بي سبب.... چرا كه توسعه گرايي بر بنيان كميت، دلبري مي كرد و شيفتگان تعميم كلي ، دلخوش استقرايي جزيي بودند و انگار هنوز خبر « مرگ انقلاب كمي» را در غرب ، زادگاهش نشنيده اند. هماني كه ديويد هاروي از جغرافيدانان بزرگ جهان از آن بر مي گردد و درمقدمه كتاب خود « عدالت اجتماعي و شهر» به نقد چنين نگرشي مي پردازد(هاروي،1376) در حالي كه خود در آغاز و در اولين كتاب خود « تبيين در جغرافيا» از منظر اين ديدگاه به تحليل پرداخت. تحول در انديشه در انسان هاي بزرگ هميشه نشاني از كمال داشته است. حتي خود استاد نيز از تحول فكري خود مي گويد و در جايي ديگر از آن سخن مي گويد «در ده سال اول خدمتم در گروه جغرافياي دانشگاه تبريز، شارح جغرافياي سرمايه داري كشورهاي امريكا و انگلستان بودهم كه با تاليف كتاب ( حاشيه نشينان شهري و سياست خانه ها ارزان قيمت ) ، تا حدودي از اين غفلت رها شدم و بعد از آن ، سعي كردم تا از تجديد چاپ كتاب هاي قبليام خودداري گردد. تاسف بار است گفته شود كه هنوز هم به اين تفكرات كهنه و استعماري ، رساله دكتري نوشته مي شود»(شكويي،23،1383).بماند كه امروزه در اين ميان، خداپنداريهاي تكنولوژيكي نيز گوي سبقت از جولان بي مايگي در عرصه جغرافياي ايران ربودهاند و دلخوش سيري چند ، دوكيشوت وار به عرصه هاي بي بازگشت مي تازند.
اينگونه بود كه آثار استاد، تاب سرپيچي مي داد، سرپيچي از انجماد حاكم در جغرافيا كه پاسداشت دار ركود و سكون است. آخرين كتاب استاد « فلسفه هاي محيطي و مكتب هاي جغرافيايي»، نشان از گشودن عرصه هاي فراخي دارد كه مستعد جولان دادن است و به چالش كشيدن هر آنچه كه منجمد مي كند. زيرا به اعتقاد استاد در مقدمه كتاب« با تجربه چهل سالهام در جغرافيا، به اين نتيجه رسيدهام كه اگر با همه انديشه ها و مكتبهاي جغرافيايي آشنا نشويم در مطالعات جغرافيايي، در باتلاق سطحي انديشي فرو مي رويم»(شكويي،10،1382). استاد در جايي ديگر و به تفصيل پيرامون تاكيد خود بر بنيان هاي فلسفي مي پردازد و نتيجه مي گيرد كه « كره زمين و پديدههاي جغرافيايي آن را نه جغرافي دانان ، بلكه فلسفه هاي محيطي ، فلسفه هاي سياسي و اقتصاد سياسي شكل دادهاند. پس تنها با شناخت ايدئولوژيها و فلسفههاي محيطي مي توان به جغرافياي كاربردي و برنامه ريزي هاي محيطي دست يافت» ( شكويي،21،1383).
استاد جدال بود و شد را تا اوج شد پي گرفت و بستري آراست تا نسلي به پا خاست كه بيشتر دل نگران انسان بود تا تشويش سرمايه زيرا خود نيز جز اين نبود« در اين كتاب، به حرمت انسان، بيش از پاسداري از مرز جغرافيا تاكيد شده است. اصولاً در زمان ما ، مرزهاي علم در جهت زندگي مطلوب انسان، شكسته مي شود و حالت ميان رشتهاي جغرافيا، بيشتر مورد توجه قرار مي گيرد»(شكويي،10،1382).
نبايد فراموش كرد جغرافيايي ايران بدون دكتر حسين شكويي چيزي كم داشت و حال بودن او امروزه يقيناً بسياري چيزها كم خواهد داشت. هرچند ديگر استاد را نه مي توان ديد و نه مي توان شنيد ولي فراموش نكنيم هنوز نيز مي توان اور را خواند و باران را در پس واژه، واژه هاي آثارش مهمان كوير علم جغرافيا نمود. باور كنيد تنها راه ممكن براي بيرون آمدن از اين انجماد همين است. روحش شاد و راهش هميشه آباد.